عکس های روز حسرت

شايد من و تو به هم نبايد برسيم
تا نوبت ما هم به سر آيد
برسيم
روزي من و تو به هم
خدا مي داند
شايد
شايد
شايد
شايد
برسيم!!!

زيبايي تو خواب مرا ريخت به هم
آرامش مرداب مرا ريخت به هم
زيبا تر از آني که تحمل بکنم
زيبايي ات اعصاب مرا ريخت به هم

سردم شده است و از درون مي سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوري
من دکمه ي اين قافيه را مي دوزم

خوش خط و تميز و شيک عاشق شده است
افتاده به جيک جيک عاشق شده است
يک قلب کشيده است و تيري در آن
خودکار سياه بيک عاشق شده است

استاد فلسفه مي گفت انطباع بزرگ در کوچک محال است اما من مدتهاست وسعت غم هايم را پشت لبخند کوچکي پنهان کرده ام...

آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست حق با سکوت بود و صدا در گلو شکست ديگر دلم هواي سرودن نمي کند تنها بهانه ي دل ما در گلو شکست آن روز هاي خوب که ديديم خواب بود خوابم پريد و خاطره ها در گلو شكست

تولدت را با تقديم سبدي از زيبا ترين گل ها تبريك ميگويم ، اميدوارم شمع عمرت هزاران سال فروزان باشد ،تولدت مبارك

پنج وارونه چه معنا دارد؟؟ خواهر كوچكم اين را پرسيد... من به او خنديدم ! كمي آزرده و حيرت زده گفت : روي ديوار و درختان ديدم ! بازهم خنديدم... گفت : ديروز خودم ديدم... مهران ، پسر همسايه ، پنج وارونه به مينو ميداد! آنقدر خنده برم داشت... كه طفلك ترسيد. بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم ! بعدها وقتي غم ، سقف كوتاه دلت را خم كرد! بي گمان ميفهمي... پنچ وارونه چه معنا دارد...!!!

طوريم نيست خرد و خميرم فقط همين کم مانده است بي تو بميرم فقط همين از هرچه هست و نيست گذشتم ولي هنوز در مرز چشمهاي تو گيرم فقط همين

"يک لحظه حتي چشم از من بر نداري
من با نگاهت زنده ام باور نداري؟!
باور نداري پلکي از من چشم بردار
آن وقت مي بيني مرا ديگر نداري......"

ميدوني آدما بين " الف " تا " ي " قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات مي ميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عاشقت مي شوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن!!!

با تور دلم زود تو را مي گيرم
از خاطره ي رود تو را مي گيرم
اي ماهي آبهاي روشن اي عشق!
از آب گل آلود تو را مي گيرم

در دفتر شعر من صدا پنهان است
يک رود پر از ستاره در جريان است
من در سر خود ابر زيادي دارم
جيب کلمات من پر از باران است

يک عمر فقط کهنه و نو شد دل من
در بين زباله ها ولو شد دل من
له گشت به زير پايتان رهگذران!
در شهر شما پياده رو شد دل من

دل-بي تو- درون سينه ام مي گندد
غم از همه سو راه مرا مي بندد
هر سال بهار بي تو يعني پاييز
تقويم به گور پدرش مي خندد

در اوج يقين اگر چه ترديدي هست در هر قفسي کليد اميدي هست چشمک زدن ستاره در شب، يعني توي چمدان ماه خورشيدي هست


يک عمر به دنبال جوابي ديگر هر روز کشيده ام عذابي ديگر
هر شب به هواي ديدنت از خوابي آسيمه دويده ام به خوابي ديگر
|