| سلام
برای آپ کردنم نه عکس دارم نه پوستر نه یه خبر!!!!
امروز یه حس دیگه ای دارم...
شاید لبریز از انرژی ، شاید ناراحت شاید خوشحال ...نمیدونم!
ولی میدونم تو باورم امروز خیلی روز قشنگیه ،خیلی بزرگه.....
دلم یه جوریه...افتتاح این وبلاگ برای من یه دنیا خاطره به جا گذاشت،
من به این وبلاگ فقط به چشم وبلاگم نگاه نمیکنم...
انگار برام یه چیز دیگه اس ...
مثل یه دوست که همیشه وقتی براش از احساساتم نوشتم..
نه اخم کرد نه مسخره کرد ، نه نگاهی از ترحم بهم انداخت نه ازم خواست براش نگم...!
یه وبلاگ !

اصلا دلم میخواست براش بنویسم و ثبت موقت کنم....بنویسم فقط بنویسم!
تولد وبلاگم شاید یکی از قشنگترین خاطرات پارسالمه
اصلا یه حس عجیبی داشتم ،یه حس قشنگ یه حسِ ...
چقدر برام جالب بود و در حد یه آرزو دست نیافتنی ...من بنویسم و اون بخونه...
شاید برا همین انقدر دوسش دارم...
برا همین که حس میکنم تنها راهیه که میشه یه روز اون بفهمه ته دل من چی میگذره...
نه اینکه بشناسه کیم و چند سالمه و ... نه!
فقط بدونه من هستم!!!
تنها راه..؟!
اصلا امشب چقدر حس عجیبی دارم!
خواستم فردا براش جشن بگیرم ، اما گفتم این وبلاگ حکم یه دوست رو برام داره...
و من همیشه برای دوستام و عزیز ترینام شبش تولد میگیرم!
چه قدر آرامش داره نوشتن برای تو...دلم میخواد تا صبح بنویسم...اما !
خب...
"وبلاگم! تولدت مبارک... "
|